به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «تهران نیوز»، جنگهای منطقهای همواره بستری برای آزمون توازن قوا بودهاند، اما نبرد اخیر ابعاد بسیار پیچیدهتر و ویرانگرتری از فروپاشی نظم سنتیِ تحت رهبری ایالات متحده را آشکار کرد.
این جنگ نه تنها در میدان نظامی، بلکه در عرصههای دیپلماسی، اقتصاد و ادراک عمومی، شکستی راهبردی برای واشنگتن رقم زد. برای درک چرایی این افول، باید به این واقعیت توجه کرد که جهان در حال گذار از عصر یکهتازی آمریکا به سوی ساختاری چندقطبی است که در آن، ابزارهای سنتیِ اعمال قدرتِ واشنگتن دیگر کارکرد گذشته را ندارند.
تقابل ارادهها با واقعیتهای جهانی
نخستین و عمیقترین ضربه به ایالات متحده، فروپاشی «پرستیژ اخلاقی» و اعتبار بینالمللی این کشور بود. نظرسنجیهای معتبرِ جهانی و تحلیلهای افکارسنجی نشان میدهد که بیش از ۸۰ درصد افکار عمومی در کشورهای مختلف جهان، سیاستهای واشنگتن را عامل اصلی بیثباتی، تشدید تنشها و تداوم فجایع انسانی در این جنگ میدانند.
این انزوای بیسابقه، ناشی از شکاف عمیق میان شعارهای حقوق بشریِ غرب و عملکرد واقعی آنها در حمایت بیقید و شرط از ماشین جنگی است. آمریکا که دههها با ابزار «هنجارسازی» و مدیریتِ روایتها بر جهان مسلط بود، اکنون خود در جایگاه متهم قرار گرفته و نفوذ نرم آن به شدت رنگ باخته است.
در همین حال، فشارهای اقتصادی ناشی از این جنگ، واشنگتن را با بحرانی بزرگ روبرو کرد. جهش قیمت نفت به عنوان ستون فقرات اقتصاد جهانی، زنگ خطر را برای پایتختهای غربی به صدا درآورد.
ترس از فروپاشی بازارهای مالی، تورم افسارگسیخته و اختلال در زنجیرههای تأمین انرژی، کشورهای جهان _حتی متحدان سنتی آمریکا_ را وادار کرد تا برای «پایان سریع جنگ» به واشنگتن فشار بیاورند. این اتفاق نشان داد که در دنیای بههمپیوسته امروز، «هزینههای جنگ» به سرعت از حد تحمل اقتصاد جهانی فراتر میرود و دیگر هیچ ابرقدرتی نمیتواند با تکیه بر دلار و تحریم، اراده خود را به جهان تحمیل کند.
در این میان، واشنگتن به این درک تلخ رسید که هزینه اقتصادیِ تحمیلشده بر بدنه اقتصاد آمریکا، بسیار سنگینتر از دستاوردهای نظامیِ فرضی آن بوده است؛ در واقع، این جنگ به معنای پیروزی «نفت و اقتصاد» بر «جنگندهها و ناوگانها» بود.
منبع: تهران نیوز










