به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «تهران نیوز»، علی دویران، کارشناس ارشد علوم سیاسی، در یادداشتی نوشت: گاهی در مباحث سیاسی و امنیتی، گزارههایی مطرح میشود که بر اثر تکرار، ظاهری منطقی و پذیرفتنی پیدا میکنند؛ از جمله اینکه اگر سلاح هستهای عامل بازدارندگی است، چرا هند و پاکستان با وجود برخورداری از تسلیحات اتمی همچنان دچار تنش و درگیری میشوند؟ یا چرا روسیه با وجود داشتن یکی از بزرگترین زرادخانههای هستهای جهان، وارد جنگ با اوکراین شد؟
پاسخ به این پرسشها نیازمند درک تفاوت بنیادین میان جنگهای متعارف و تهدیدهای وجودی است. در نظریههای روابط بینالملل، بازدارندگی هستهای اساساً با هدف جلوگیری از حملاتی مطرح میشود که موجودیت و بقای یک کشور را تهدید میکنند، نه لزوماً پایان دادن به تمامی اختلافات مرزی، منازعات منطقهای یا درگیریهای نظامی محدود.
اگر تسلیحات هستهای قرار بود مانع وقوع هر نوع جنگی شوند، قدرتهای اتمی جهان نیازی به سرمایهگذاری گسترده در توسعه جنگندههای پیشرفته، سامانههای موشکی، پهپادها و تجهیزات متعارف نظامی نداشتند.
بنابراین، کارکرد اصلی بازدارندگی هستهای را باید در افزایش هزینه حملات ویرانگر و ایجاد توازن راهبردی میان قدرتهای متخاصم جستوجو کرد؛ توازنی که در ادبیات امنیت بینالملل از آن با عنوان «توازن وحشت» یاد میشود.
بازدارندگی هستهای؛ سپری در برابر تهدیدهای وجودی
در شرایطی که تهدید علیه زیرساختهای حیاتی، تمامیت ارضی و موجودیت یک کشور به بخشی از ادبیات تقابل قدرتها تبدیل میشود، مسئله بازدارندگی اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
از این منظر، برخورداری از توان بازدارندگی مؤثر میتواند محاسبات دشمن را تغییر دهد و هزینه هرگونه اقدام نظامی گسترده را به سطحی افزایش دهد که تصمیمگیری برای آغاز جنگ با تردید جدی همراه شود.
تجربه اوکراین یکی از نمونههایی است که در مباحث مربوط به بازدارندگی هستهای مورد توجه قرار میگیرد. این کشور در سال ۱۹۹۴ و در چارچوب تفاهمنامه بوداپست، با انتقال تسلیحات هستهای بهجامانده از دوران شوروی و پیوستن به معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای بهعنوان کشوری غیرهستهای موافقت کرد.
با وجود تضمینهای امنیتی مندرج در این تفاهمنامه، اوکراین سالها بعد با تهاجم نظامی روسیه مواجه شد؛ تجربهای که پرسشهای مهمی درباره میزان اتکاپذیری تعهدات بینالمللی در برابر تهدیدهای نظامی ایجاد کرده است.
البته نمیتوان با قطعیت ادعا کرد که حفظ تسلیحات هستهای مانع وقوع جنگ میشد، اما این تجربه نشان میدهد که تضمینهای سیاسی و دیپلماتیک بهتنهایی همواره برای تأمین امنیت کشورها کافی نیستند.
در خصوص ایران نیز مسئله بازدارندگی در برابر تهدیدهای آمریکا و رژیم صهیونیستی از اهمیت ویژهای برخوردار است. وجود عدم توازن در توانمندیهای راهبردی میتواند بر محاسبات نظامی و سیاسی طرفهای درگیر تأثیر بگذارد و دامنه گزینههای پاسخگویی را محدود کند.
از نگاه طرفداران بازدارندگی هستهای، دستیابی به توان متقابل میتواند احتمال اقدام نظامی گسترده علیه ایران را کاهش دهد و هزینه تهدید تمامیت ارضی و زیرساختهای حیاتی کشور را افزایش دهد.
بااینحال، باید توجه داشت که سلاح هستهای بهتنهایی تضمینکننده امنیت مطلق نیست و حتی میان قدرتهای اتمی نیز خطر درگیری محدود، خطای محاسباتی و تشدید ناخواسته بحران وجود دارد.
در نظام بینالملل کنونی، قدرت نظامی همچنان یکی از مؤلفههای اصلی تأمین امنیت ملی است. تجربه روابط قدرتهای بزرگ نیز نشان میدهد که توان دفاعی کشورها بر جایگاه آنان در مذاکرات و مناسبات دیپلماتیک تأثیر مستقیم دارد.
بر همین اساس، نمیتوان امنیت ملی را صرفاً به امضای توافقنامهها یا حسن نیت قدرتهای خارجی وابسته دانست. دیپلماسی زمانی از پشتوانه مؤثر برخوردار خواهد بود که با قدرت دفاعی، انسجام داخلی و توان اقتصادی همراه شود.
منبع: تهران نیوز










